در سایهی توت و خاطرهی سکوت
نویسنده: محمدعلی خلاقی
زمان مطالعه:3 دقیقه

در سایهی توت و خاطرهی سکوت
محمدعلی خلاقی
در سایهی توت و خاطرهی سکوت
نویسنده: محمدعلی خلاقی
تای مطالعه:[تا چند دقیقه میتوان این مقاله را مطالعه کرد؟]3 دقیقه
سکوت، همیشه پیش از آنکه در جهان بیرون اتفاق بیفتد، در درون آدم آغاز میشود. مثل غباری که آرامآرام روی اشیا مینشیند؛ بیآنکه کسی لحظهی نشستن آن را ببیند. من نخستینبار سکوت را نه در اتاقی خالی، که در حیاط خانهی پدری فهمیدم؛ عصرهای تابستان که گرما روی دیوارهای کاهگلی میخوابید و درخت توت سایهای کوتاه و خسته روی زمین میانداخت.
در آن ساعتها صدا کم نبود؛ گنجشکها جیک میزدند، جیرجیرکها رشتهای باریک از صدا را در هوا میکشیدند، گاهی هم بادی از کوچه میآمد و برگها را میجنباند. اما با این همه، چیزی در میان این صداها بود که نامش سکوت بود؛ حضوری که درست در دل صداها میایستاد، مثل آبی که زیر پوست خاک پنهان است.
سالها بعد فهمیدم سکوت فقط نبودن صدا نیست؛ نوعی ایستادنِ جهان است در آستانهی معنا.
گاهی در شهر، میان شلوغی خیابان و هیاهوی آدمها، ناگهان لحظهای پیش میآید که همهچیز برای یک ثانیه عقب مینشیند. نه اینکه صداها قطع شوند؛ بلکه انگار ذهن آدم از آنها فاصله میگیرد. درست در همان لحظه است که خاطرهای سر بلند میکند. بوی خاک نمخورده، سایهی درختی قدیمی، یا صدای دوردست اذانی که در کودکی شنیده بودی.
عجیب است که حافظه، بیشتر در سکوت کار میکند. خاطرهها از هیاهو خوششان نمیآید. آنها مثل حیوانی رمندهاند؛ اگر نزدیکشان شوی میگریزند، اما اگر بیحرکت بمانی، آهسته بازمیگردند.
برای همین است که سکوت گاهی شبیه بازگشت است؛ بازگشت به چیزهایی که خیال میکردیم از دست رفتهاند.
روزی در اتوبوسی نشسته بودم که از جادهای خشک و کشیده میگذشت. مسافران کمحرف بودند. هر کس در گوشهای از صندلی فرو رفته بود، با فکرهای خودش. بیرون، دشتها تا جایی که چشم میدید ادامه داشتند. نه درختی، نه خانهای؛ فقط خاک و افق.
در آن مسیر طولانی، سکوت میان آدمها مثل هوایی نامرئی جریان داشت. کسی چیزی نمیگفت، اما هر چهره انگار داستانی در خود نگه داشته بود. آنجا فهمیدم سکوت فقط در طبیعت نیست؛ در میان آدمها هم خانه دارد. حتی گاهی پرمعناتر از هر گفتوگویی.
شاید انسان برای همین به سکوت نیاز دارد: برای آنکه آنچه را در درونش پنهان مانده، دوباره بشنود.
چون حقیقت این است که ما بیش از آنچه میگوییم، ناگفته داریم. زندگی ما پر است از جملههایی که هرگز گفته نشدند، از سؤالهایی که پاسخی نگرفتند، از نگاههایی که نیمهکاره ماندند. اینها همه در سکوت جا میگیرند، مثل بذرهایی که در خاک پنهاناند.
و شاید به همین دلیل است که سکوت، با همهٔ سنگینیاش، گاهی مهربانترین چیز دنیاست.

محمدعلی خلاقی
برای خواندن مقالات بیشتر از این نویسنده ضربه بزنید.
کلیدواژهها
نظری ثبت نشده است.
